تورا نمیشناسم!! کیستی؟؟
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
آבمـهـآ آنـقـבر زوב عـوضـ مـےشـونـבآنـقـבر زوב ڪـﮧ تـو فـرصـت نـمـےڪـنــےبـﮧ سـاعتـتــ نـگــآهــے بيـآنـבآزـےو ببيـنــے چـטּـב בقـيـقـﮧ بـيـטּבوستــےـهــآ تـآ בشمـنــےـهـآ فـآصـلـﮧ افـتــــآבه...!---------------------------------------------------------------------------------------------میترسیدم از...
בنيــآے بـבوלּ تــُـو ..
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:55
בنيــآے بـבوלּ تــُـو شباهَتـــ عَجيبــے بــا ايـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے בارב בلـ♥ـگيـر و בلْ گيــر و בلْ گيــ ــر --------------------------------------------------------------------------------------------- هنوز دلخوشم به، “خدا نگهدارش” اگر نمیخواست برگردد؟ اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد! -...
اغاز کسی باش که پایان تو باشد
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
...کاش امتداد لحضه ها تکرار با تو بودن است...سخت است می نوش کسی دیگر بود...شمع شب خاموش کس دیگر بود...بایاد کسی که دوستش می داری ...یک عمر در اغوش کسی دیگر بود...سهم من از زندگی هیچ بود...دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود...رنج غربت به تن خسته نشست...دردتنهایی عمرم را شکست...روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت....
اسیر سایه ی بغضم در این زندان و غمخانه
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
من قصه ی خزانم من رنگ زردزردم من طرح یک سقوطم من رونوشت دردم دنیا جهنم است ومن غرق رنج وغصه با خاطرات زشتتم همیشه در نبردم پاهای خسته دارم قلبی شکسته دارم یخ بسته قلبم اری من سرد سرد سردم راهی به خود ندارم درگیر غصه هستم بخت سیاهم این است بیراهه در نوردم عادت به قلب تنها با هستی ام سرشته من نقش یک ش...
بهانه
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
واسهی شکستن غرور من تو بدون که اولین بهانهای این شب که تمومی نداره آخــرین فـرصت عاشـقانهای تو به من دروغ بگو اما بدون که وجود من یه دنیا خواهشه تو به من دروغ بگو اما نرو شاید این دروغا باورت بشه خندههات دلیل بودن منه واسه من همين بهانه كافيه نمیخوام راس راسی عاشقم بشی یه دروغ عـاشــقانــه کـــافیــ...
گرمای عشقت
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
مرا به نام بخوانتا از هجوم دلتنگیبه سلامترد شوم .ای روزها سپیدهای عاشقانه ام رادر شومینه اتاقم می سوزانمشایدگرمای عشقتبار دیگرزمستان دلم راتابستانی کند. دوستت دارم
تنها ماندم...
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
گذشت ، آن روزهای طلائی آن روزهای شاد ، آن روزهایی که تنها دغدغه ما دوری چند ساعته از هم بود، آن روزهایی که با همدیگر تا طلوع صبح صحبتها میکردیم ، آن روزهایی که سر مسائل کوچک دعوا میکردیم و آن روزهایی برای دیدن هم ساعتها به ساعت خیره میشدیم تا لحظه دیدارمان برسد. آره آن روزها گذشت...و روزهای تازه ای ...
فراموشت کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
اسمتو رو سیگار نوشتمبرای اولین بار کشیدم تا بسوزی و فراموشت کنماما نمی دونستم با هر پوک ذره ذره میری تو نفسم ومی شی همه چیزم
عشق چیست ؟
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
عشق چیست ؟ به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
چرا رفتی؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1392/9/24 ساعت: 15:52
خدایا........... خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايممي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کردههنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي امروز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آ...